
هی پرواز
پرواز
پرواز
این زندگیه جادوگری نیست
باید بهش فرصت بدی
یه فرصت معقول
پ.ن
۱. گاهی وقتها می تونی منتظر بمونی و هی اه بکشی گاهی هم می تونی منتظر بمونی و هم انتظار و واسه خودت تعریف کنی
۲.دعا برای یک مادر فراموش نشود

چرا باز هم غم ؟
چرا باز دلشوره های دمادم؟
پسینگاه جمعه
همان لحظه های هبوط!
همان وقت میلاد ادم !۲
پ.ن
۱.قیصر امین پور
۲.خد ادم را پس از پسینگاه جمعه خلق کرد و هم به روز جمعه وی را از بهشت بیرون کرد.(ترجمه ی تاریخ طبری)
۳. برای یک مادر دعا کنید .انهم از اعماق وجودتان
۴. انگار انقدر دور شده ام از...که شاید این جمعه بیاید را نیز ...
![]()
دلم میخواد تو این پست خیلی فحش بدم خیلی خیلی
اما خوب یه ذره زشته روم نمیشه
وارد دانشگاه میشم هنوز خلوته بچه ها نیومدن میرم سمت سرویس بهداشتی متوجه میشم نه دانشجوهای زیادی اومدن چادرم برمیدارم روسریم و درست میکنم اخه زیاد از مقنعه سر کردن خوشم نیومد نبود اون چیزی من میخواستم . نگاههای متعجب بچه ها برام خنده داره اینکه من فقط برای درست کردن روسری و مرتب کردنش به سبک لبنانی اومدم اونجا کارم تموم میشه چادرم و سرم می کنمو وارد محوطه میشم بچه ها دارن میان. محوطه داره یواش یواش شلوغ میشه
پسرا گروه های 5 تا 10نفری تشکیل دادن و دارن حرف میزنن مسیرم از سمت اوناست باید از جلوشون رد شم صدای خنده هاشون سر به فلک زده اما یهو عین چند نفرشون ساکت میشن و سرشونو میچرخونن طرف من و با تعجب نگاه میکنن منم سرم و میندازم پایین و به راهم ادامه میدم گروه بعدی بعدی و بعدی وارد ساختمون میشم بازم نگاههای متعجب به قول یکی دوستان که در خارج از کشور زندگی میکنه و پوشش اسلامی داره میگفت من هر وقت فلان شهر میرم ملت مثل جاذبه ی جهانگردی بهم نگاه میکنن حالا شده نقل من که نه تو فرانسه نه تو ترکیه درس میخونم اما حجابم مورد تعجب همست پاش بیفته میگن .......
واقعا برام عجیبه اما...
همه فکر میکنن اینکه وقتی وارد دانشگاه بشی و بگی با ورودی فلان سال واحد فنی مهندسی با یه خانوم چادری کار دارم من و نشون میدن خیلی جالبه چون تکم اما من داره حالم از این تکی بهم میخوره (کمی اغراق کردم البته)
.....
بعد از یه تصادف تو راه و بعدش خراب شدن ماشین به 10 دقیقه از کلاس رسیدم استاد لطف کرد با احترام بهم اجازه ورود به کلاس داد اما بعد کلاس یه دختره گفت تو واسه چی اومدی بابا به شما چادریا راحت نمره میدن تو اصلا لازم نیست سر هیچ کلاسی بیای
............
اخه دختره ی ...تو چجوری روت میشه جلوی چشمهای من بگی این چادریا از همه بدترن اخه شرافتا تو چی از من دیدی نه وجدانا چی دیدی؟؟؟؟ به چه حقی جمع میبندی
....
با بچه ها داریم از طبقه ی 3 به محوطه نگاه میکنیم یهو یکی میزنه پشتم میگه دختر از تو بعید اخه چی از من بعیده اینکه به بیرون نگاه کنم؟؟
....
یه دفعه که تصمیم گرفتم با ماشینای دانشگاه نرم قدر یه عمر از یه مشت ارازل فحش خوردم جالبه حتی تو دانشگاه هم ارازل وجود داره ببین پسره ی ...اینکه یه دختر چادری شب عروسیش چجوری میاد بیرون به تو امثال تو هیچ ربطی نداره تو اونقدر بی شعوری که حتی فهم احترام به سلایقه مختلف رو هم نداری اخ که چقدر دلم می خواست میزدم تو دهنت تو دهنی که فکر کنم خانوادت باید بهت میزدن و کوتاهی کردن اما...
من به تو که برق گرفتت و موهات چند متر زده بالا و ....احترام میزارم اما تو شعورت نرسید حداقل با اینکه هدف حرفاتون من نبودم صداتونو میاوردین پایین یا حداقل با همه ی مقدسات شوخی های شرم اور نمیکردی اخ که چه پرو هستی که بازم تو دانشگاه جلوی من سبز میشی
پ.ن
1. دینگ دینگ چقدر شمردن لحظه ها سخته
۲. من حالم خوبه
3. اخ که چقدر دلم می خواد پوشیه بزنم ولی اون موقع حتما بچه ها ازم امضا میگیرن![]()
۴. اینجوریم نیست که تو دانشگاه ما چادری نباشه اما ...
۵. بازم با ماشینای غیر دانشگاه تردد کردم اما این دفعه حواسم بود کیا تو مینی بوس سوار میشن![]()
مونا و رضا

دوم دبیرستان بودیم که قضیه خاطرخواهیه مونا لو رفت
تقریبا کل کلاس با خبر شده بودن چقدر اذیتش کردیم بهتره بگم کردم
مثلا الان که صفحه ی کتاب ادبیاتمو نگاه کنید توش بزرگ نوشتم یا امام رضا قشنگ یادمه که کتابمو میگرفتم بالا بساط خنده پهن می شد
به مرور سال سوم و پیش رضا زیر نظر بود شایان ذکره این خاطر خواهی کاملا دوطرفه بود اقا رضای ماجرای ما توی این 3 الی سال4 هیچ گافی نداد مگر اینکه گه گاه واسه اذیت کردن مونا به خانوادش میگفت قصد ازدواج نداره
میدونین رابطه اونا یه رابطه فامیلی بود اخه اونا دختر خاله پسر خاله هستن و همین حفظ تعادل باعث شد که تا اینجا برسن یعنی تو روی هم دشمن اما تو دلشون غوغا. داشتم میگفتم این اقا رضا گاف نداد یه گاف عظیم داد اونم اینکه سر انتخاب رشته مونا که ریش و قیچی و دستش داده بود یکباره شهری که خودش درس می خوندو واسه مونا اول زدو عدل مونا همونو قبول شد در صورتی که مونا تهرانم قبول میشد و
.....
اینجا بود که من
وارد بازی شدم
اخه میدونین این اقا رضا تو عکس فوق العاده چهره ی معصومی داره و توی این چند ساله چشمش دنبال دختره دیگه ای نبود و کاملا شناخته شده بود اما داشت از چشم مونا میفتاد اینجا بود که سیستم مخ زنیه من به کار افتاد که بیچاره دوست داشته این کار و کرده و بابا الان پسره واسه یه دختره لاو می ترکونه و به ۱۰ تا دیگم نظر داره و ..خدا میدونه چقدر مخش و زدم تا اگه رضا اومد جلو خشن برخورد نکنه البته شایان ذکره اگه هر پسره دیگه ای بود کاملا زیرابش خورده بود اما این فرق داشت چون امتحانش و خوب پس داده بود و قابل دفاع بود.
...
واین جوری شد که امشب جواب ازمایش هاشون اومد و مشخص شد که بله ما یه عروسی افتادیم
خدایا ازم قبول کن این جوونم فرستادیم خونه ی بخت باری بود که از رو دوشم برداشته شد![]()
پ.ن
1. به بابا چرا ساکتین مثلا پست عروسیه دست دست لی لی
2.دوستان مدام از در ودیوار خبر مزدوج شدنشونو به اینجانب می دهند و اندکی مشاوره میگیرن ودر پایان مشاوره به ازای تشکر میفرمایند تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره و منم در جواب میگم .بوووووووووووووووق بالاخره یه وقت بچه میاد از اینجا رد میشه نمیشه هر چیزی و گفت
3.از تمامیه دوستانی که در حال مزدوج شدن هستن خواهشمندیم وقتی جواب ازمایش را گرفتین اینجانب و با خبر کنین درسته از تعجب ممکنه خشکم بزنه اما به خدا دو هفتست واسه این دوتا استرس دارم حالا یکی نیست بگه تو ته پیازی سر پیازی چه کنم دیگه واسه همشون باید مادری کنم
۴. مونا جون برات ارزوی خوشبختی میکنم از ته ته دلم